|
(●__Just For You__●) (●____Just For You____●) دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 :: 18:58 :: نويسنده : AmIn
پسرها: ۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک. ۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن. ۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن. ۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن. دخترها: ۱- با ماشين ميرن دم بانک. ۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن. ۳- به خودشون عطر ميزنن. ۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن. ۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن. ۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن. ۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن. ۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن. ۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه. ۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون. ۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن. ۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن. ۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن. ۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن. ۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن. ۱۶- کنسل ميکنن. ۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن. ۱۸- کنسل ميکنن. ۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه. ۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن. ۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده. ۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن. ۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده. ۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن. ۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن. ۲۶- پول رو ميگيرن. ۲۷- برميگردن به ماشين. ۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن. ۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن. ۳۰- استارت ميزنن. ۳۱- پنجاه متر ميرن جلو. ۳۲- ماشين رو نگه ميدارن. ۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک. ۳۴- از ماشين پياده ميشن. ۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذار برای آدم) ۳۶- سوار ماشين ميشن. ۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده. ۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن. ۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن. ۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه. ۴۱- برميگردن. ۴۲- ميندازن توی خيابون درست. ۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو. ۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره) سه شنبه دوم شهریور 1389 :: 11:39 :: نويسنده : AmIn
چه ساده عاشقت شدمعاشق دیوونگیات دلمو بردی باهمون حرف قشنگ تو نگات گذاشتم عمر وجونمو پای دوست داشتن تو هرکاری کردم واسه ی دوباره برگشتن تو دوباره برگشتن تو من که نمی خواستم از تو قلب من بری یادته می گفتی از همه عاشق تری چی شد که بازبه دلم تو پشت پا زدی جواب عشقمو دادی با این همه بدی هرکاری کردم که نری اما بازم فایده نداشت چی شد که دنیام شده بود رفت ومنو تنها گذاشت پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 :: 11:29 :: نويسنده : AmIn
پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم میخواست داد بزنم " بخاطر تو " گفتم " بخاطر هیچ کس " پرسید: پس بخاطر چی زنده هستی؟ بااینکه دلم داد میزد " بخاطر تو " با بغض غمگینی گفتم " بخاطر هیچ چیز " ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده ای؟ اشک در چشمانش جمع شد وگفت : """""" بخاطر کسی که بخاطر هیچ زنده است """"" همه قلبمو بهت دادمو بهت اجازه دادم ...
هر چقدر میخوای فشارش بدی و داغونش کنی وای خدای من با قلبم چیکار کردی؟ همه دنیا تو قلبمه همه ادما با خوبیا و بدیاشون همه رو دوست دارم و میتونم به همه عشق بورزم حالا قلبم اینقدر بزرگ شده که میتونم همه دنیا رو توش جا بدم ولی چرا نمیتونم کاری کنم که تو توش بمونی؟؟؟ قاصدک حرف دلم را تو فقط میدانی
نامه عشقم را تو فقط می خوانی قاصدک هیچ کس با من نیست همه رفتند تو چرا می مانی؟! SaHaR
وقتی دلت میگیره میری تو فکر به کسی فکر میکنی که نمیتونی اسمشو بلند فریاد بزنی اما یادت نره تو یه همدم تنهایی هم داری اشکات، اشکات تورو خیلی دوست دارن وهمیشه یار دلتنگیهای تو هستن پس وقتی دلتنگ میشی مواظب اشکات باش چون خیلی با ارزشن When you die your heart takes you to think that someone can not think
Asmshv Shout loud, but you do not forget the time you own a companion Ashkat, Ashkat love to you and always got you okay sweetheart Dltngyhay So when you're gonna miss Ashkat Be careful Because very Arzshn
من برای او عروسکی بودم
عروسکی در دست کودکی بازگوش کودکی که هر روز عروسکی جدید میخواست ![]() یکشنبه دهم مرداد 1389 :: 14:54 :: نويسنده : ۩sahar۩
وقتی نیستی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شد و دلم شكست از وقتی رفتی هیچ كسی هم درد و هم رازم نشد SaHaR یکشنبه دهم مرداد 1389 :: 12:40 :: نويسنده : AmIn
You have to live moment to moment, you
از لحظه به لحظه زندگی کردن گریزی نیست. زندگی وقت کمی بود ونمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود ونمدانستیم حسرت رد شدن از ثانیه ها فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم تشنه لب،عمر به سر رفت به قول سهراب آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم..... SahaR
آفتابگردان در آسمان به دنبال خورشیدمیگشت ناگهان ستارهای چشمک زد..آفتابگردان سرش را پایین انداخت...آریگلها هیچ وقت خیانت نمیکنند.
به شانه ام زدی که تنهاییم را تکانده باشی؟؟ به چه دلخوش کنم تکاندن برف از روی آدم برفی؟؟؟ SaHaR دوشنبه چهارم مرداد 1389 :: 13:18 :: نويسنده : AmIn
تنها برای چشمان تو مینویسم تا بدانی محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم.
بهترین صدای زندگی ام شنیدن صدای تو و قشنگ ترین لحظه زندگی ام لحظه دیدن توست. تنهایم مگذار که عاشقانه دوستت دارم.... سحر جووووووون درباره وبلاگ ![]() سلام برای کسی که می داند دوستش دارم با خود اندیشیدم در این ترانه بی تو ماندن در این لحظه های بی تو حس بودنت شنیدن تپش های قلبت از مرز فاصله ها از نگاه چشم های تو تمام انتظارم شده . . ×× دوستت دارم ×× . . با نظرات خود ما را در هر چه بهتر شدن .وب همکاری کنید ممنون آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها
|
||||